در باب میانمایگیِ شایع این روز ها
بیایید از این اسمهای بزرگ، از این سلبریتی ها بگذریم و به دور و برمان نگاه کنیم: طبقه فرهنگی جدیدی متولد شده است. طبقهای که کالایش در همهی زمینهها خریدار دارد، اما نه به آن دلیل که اصیل و پیشرو است، بلکه از آن جهت که چون ایشان بسیارند و همین بسیاران از منابع مادی و وجهی فرهنگی کافی برای حمایت برخوردارند. از ویژگیهای این طبقه میتوانم به برساختن یا دست کم پیروی از خرده فرهنگهای مد اشاره کنم. میتوانم به این اشاره کنم که واجد دست کم یکی از عناصر موفقیت در زندگی اجتماعی هستند، مثلاً از دانشگاه خوبی فارغالتحصیل شده اند یا در دوره ای مهارت بالایی از خود نشان داده اند و به تبع آن مالی یا احترامی اندوخته اند. ویژگی دیگر آنها هم «ایرانیبازی» است. این ایرانی بازی علاوه بر ایرانیطوری پوشیدن و طبیعتگردی ایرانی و استفاده از صنایع دستی ایرانی، میتواند علاقه نشان دادن به مناسک مذهبی یا اشتراک گذاشتن گاه و بیگاه آیه ای، چیزی باشد، در حالی که نامبرده همواره با تمام جوارحش کوشیده نشان بدهد مذهبی نیست، که همین امر به پیچیدگیهای او برای مخاطبانش میفزاید. نشانه ی جالب دیگر در مورد آنها، اگر مهاجرت نکرده اند (که اغلب نمیکنند)، اینست که مدام به دیگران گوشزد کنند میتوانسته اند اما نرفته اند.
و ویژگی سلبی آنها چیست؟ با همان اندوختهی مهارتی که ذکرش رفت میتازند، بی آنکه وسواسی در بسط پرشور همان مهارت یاد شده داشته باشند، و به جایش بله، درست مثل سلبریتیهای قصهی ما سری به مهارتهای دیگر میزنند و سلام میرسانند، برمیگردند. چرا؟ چون در غیاب شور و شر که امری اصیل است، باقی ارتکابات از تمنای مخاطبانشان نشأت میگیرد و درست تا یک قدم بعد از توانایی و فهم آنها متوقف میشود: راضی کردن مخاطب میانمایه که کار سختی نیست و نیاز به مرارت در کسب سیستم فکری سازگار هم ندارد.
حال در گفتار و نوشتار آنها چه میابیم؟ شرحِ خارج از حوصلهی روزمرگی ها (وی متقاعد شده که خاص است). به علاوهی قدر کنترل شدهای از نقادی، که قدری از سیاستهای فرهنگی تا حداکثر اقتصادی حکومت را هم در بر میگیرد، اما بیش از آن خرج مردمان عادی میشود. کلیشه ی تکرار شونده ی بسیاری از آنها اینست که «اینکه ما مردم مرتکب عمل ناشایست الف میشویم دیگر مشکل حکومت نیست، تقصیر خودمان است.» (کارکرد مورد نظر: فاصله گذاری با مردم عادی. کارکرد جانبی و بعضاً ناآگاهانه: سیاستزدایی از مسائل تا حد ممکن. ایجاد حس گناه در مردم و ناامید کردن آنها از تغییرات بنیادی)؛ یا مثلاً اینکه بگردند یک موضوع جنجالی که از قضا نه فقط مردم عادی، بلکه برخی نخبگان را هم جذب کرده پیدا کنند با شبه تحلیلی، موضعی خلاف بگیرند. این موضوع میتواند سهم ایران از دریای خزر باشد، تقلب در انتخابات، سقط جنین، یا نحوه ی مربیگری وینفرید شفر در استقلال. (کارکرد مورد نظر: بازی نمایش یکهگی برای مخاطبان و به رخ کشیدن قدرت تحلیل. کارکرد جانبی و بعضاً ناآگاهانه: گرفتن زهر احتمالی موضوعی که داغ شده و میتواند ماهیت اعتراضی داشته باشد و تبدیل آن به یک مسئلهی دم دستی که میتواند با ابزارهای موجود حل شود.)
در وصف این گروه چه چیز بیشتری میتوان گفت، از آنچه کوندرا دربارهی شخصیت "رقاص ها" گفته است؟ هیچ، جز اینکه او به پایگاه طبقاتی این گروه اشارهای نکرده. نگفته اینها محصول یک دورهی کوتاه رونق برای طبقهی متوسط هستند، آن هم در شرایط انزوای جهانی. این فرصت آنقدر کوتاه است که فرصت نکنند خودشان از خودشان عبور کنند و از مرزهایشان رد شوند؛ و انزوا آنقدر عظیم که آمد و شد با متخصصان اصیل جهانی و وطنی مختل شده باشد و لذا چیزی جایی نباشد که آنها را به خودشان بیاورد و "خیل مخاطبان" شان را جذب کند. این آدمها، خواه در بالای زنجیره باشند یا در کفِ مخاطبانِ مشتاق، رفقای خود ما هستند، خودِ ما اصلاً. مایی که حواسمان نبود وقتی آرمان جمعی را به سخره میگرفتیم و با پراگماتیسم مطالبهمحور جایگزین میکردیم. روزی که افق را گم کردیم و تمام برنامه را گذاشتیم روی فربه کردن طبقهی متوسطی که گمان میبردیم منشاء تغییر است، اما حالا به بزرگترین مانع آن بدل شده. طبقهای که قرار بود فرهنگی بشود حالا دارد با فرهنگ فالوده میخورد و –به حق- نگران هر تغییر بنیادین است، چرا که میداند در فردای خروج از انزوا مدالهایش از ارزش میفتند و حداکثر میتواند حاشیه نشین فرهنگ و هنر باشد. چرا که میداند عامل بالیدنش نه اصالت و صداقت محصول فرهنگی اوست، که محصول تواناییاش در تطبیق با چهارچوبِ بیمار موجود و خوردنِ نانِ این بیسروسامانی.
از: سولماز شریفی