ویژگی‌های روانی ایرانیان

ترجمه بخشی از گزارش محرمانه بروس لینگن از سفارت آمریکا در تهران اوت ۱۹۷۹ در مورد ویژگی‌های روانی ایرانیان که در ویکی‌لیکس به شماره TEHRAN898079 منتشر شده‌است.

«شاید تک‌جنبه غالب روانی ایرانیان خودپرستی بیش از حد باشد. دلیل آن تاریخ طولانی مملو از بی‌ثباتی و ناامنی در ایران است که باعث می‌شود خویش‌دوستی مزایای زیادی برای افراد داشته باشد. اثر عملی آن تقریباً مشغول شدن انحصاری به خود بوده که جایی‌ را برای درک نظر دیگران نمی‌گذارد. در نتیجه برای یک ایرانی غیر قابل درک است که چرا قوانین مهاجرتی آمریکا صدور ویزای توریستی برای او را ممنوع کرده، در صورتی که او اعلام کرده باشد قصد زندگی در کالیفرنیا را دارد. مشابهاً، بانک مرکزی ایران ادعای قرار داشتن در شرایط فورس ماژور برای پرداخت نکردن جریمه تاخیر تادیه وام‌های دریافتی خود را می‌کند ولی دولتی که این بانک مرکزی بخشی از آن است وقتی با همین ادعا از سوی خارجی‌هایی روبرو می‌شود که در جریان انقلاب مجبور به توقف فعالیت خود شده‌اند، هیچ اعتبار قانونی برای آن قائل نیست.

روی دیگر سکهٔ این ویژگی خاص روانی که همان ریشه‌های تاریخی خودپرستی ایرانی را دارد، یک ناخشنودی فراگیر از ماهیت دنیایی است که آن‌ها در آن زندگی می‌کنند. تجربه ایرانی می‌گوید که هیچ چیز پایدار نیست و دشمن نیرومند است. در این محیط هر شخص باید همواره گوش به زنگ باشد تا فرصتی برای دفاع از خود در مقابل نیروهای پلید به دست بیاورد وگرنه نابود خواهد شد. پس او قطعاً استفاده از تقریباً هر وسیله‌ای برای یافتن چنین فرصت‌هایی را عادلانه خواهد دانست. این رویکرد در پس «طرز فکر بازاری» رایج قرار می‌گیرد که در میان ایرانیان بسیار شایع است. یک نظام اندیشه‌ای که معمولاً منافع طولانی‌مدت را به نفع مزیت‌های قابل تحصیل فوری و حمایت‌های عملی که بر اساس هنجارهای دیگر غیراخلاقی شمرده می‌شود، نادیده می‌‌گیرد. مثال آن تاکتیک‌های آزاردهنده و کوته‌بینانه PGOI در مذاکرات با GTE است.

همراه با این محدودیت‌های روانی ایرانیان عدم درک عمومی از اصل علیت است. به نظر می‌رسد اسلام با تأکیدی که بر قدرت مطلق خداوند دارد دست‌کم یکی از دلایل این پدیده باشد. با کمال تعجب حتی آن ایرانیانی که به سبک غربی آموزش دیده و حتی تجربه‌ زندگی طولانی در خارج از ایران دارند، اغلب در درک رابطه بین حوادث مشکل دارند. گواه این موضوع مخالفت یزدی (ابراهیم) با این نکته است که رفتار ایرانیان پیامدهایی بر طرز تفکر آمریکائی‌ها در مورد ایران دارد و تغییر این طرز تفکر تا حدی به سیاست‌های آمریکا در رابطه با ایران مرتبط خواهد بود. این ویژگی همچنین کمک به توضیح بی‌میلی ایرانیان از پذیرفتن مسئولیت اقدامات خودشان را می‌کند. امدادهای غیبی همیشه در راهند.

و نهایتاً، نوعی درک ایرانی از قدرت و التزام وجود دارد. هرکس دیگری را تعظیم می‌کند و او هم در عوض با نقض قانون به او احترام می‌گذارد. ایرانیان با پیشرفت پارتی‌بازی -قدرتی که موجب می‌شود کارها انجام شود- از پا در آمده‌اند...»

شوپنهاور و زنان


این‌ که زنی بگوید عاشق خرد مردی شده، یا تظاهری پوچ و مضحک از سوی اوست و یا خدعه‌ی موجودی هرزه و فاسد.
کافی است به زنان بنگرید تا بفهمید که نه طاقت انجام کار سنگین جسمی دارند و نه توان فعالیت شدید ذهنی. ایشان دین زندگی را نه با آن‌چه انجام می‌دهند که با آن‌چه تحمل می‌نمایند پرداخت می‌کنند؛ با درد زایمان و زحمات بچه‌داری، و با فرمان‌برداری از شوهر خود، از کسی که زن باید همدم نیروبخش و سنگ‌صبور وی باشد.
زنان دقیقاً مناسب کار معلمی و پرستاری دوران طفولیت ما هستند، زیرا که ایشان خود کودک‌صفت، سبکسر و کوته‌نظر؛ در یک کلام، در سراسر زندگی، کودکانی بزرگ‌جثه‌اند- چیزی میان کودک و انسان بالغ، یعنی بین یک کودک و یک مرد تمام و کمال.
زنان وابسته‌اند، نه به قدرت، که به مکر و توانایی ذاتی‌شان برای حیله‌گری و تمایل بی‌پایان‌شان به دروغ‌گویی.
حال طبیعی مردان بی‌قیدی و خونسردی است و حال طبیعی زنان نفرت.
به جای آن‌که زنان را زیبا بدانند، باید جنس نازیبا بخوانند. زنان هیچ‌گونه استعداد حقیقی برای شعر و موسیقی و هنرهای زیبا ندارد و اگر هم ادعایی در این مورد بکند افسون و ریشخند و خودشیرینی‌ای بیش نیست. باهوش‌ترین ایشان حتی نتوانسته یک شاهکار و یک کار منحصر به فرد در هنرهای زیبا خلق کند.
در کل زنان سروته بی‌ذوق و مادی و یک‌سره اصلاح‌ناپذیر هستند.
در غرب، زن و خصوصاً بانو، مقامی بس نادرست یافته است؛ زیرا زنی که باستانیان به حق جنس دوم‌اش می‌نامیدند، به هیچ رو نه شایسته‌ی عزت و احترام و ستایش ماست، و نه لایق سروری بر مرد و داشتن حقوق مساوی با وی.
زنان باید در فکر منزل باشند و پخت‌وپز و آرایش دلپذیر، نه آمیختن با جامعه. باید در مذهب فرهیخته گردند، نه مشغول به خواندن شعر و سیاست- نه چیزی مگر کتب مذهبی و آشپزی. حالا و همیشه، موسیقی- نقاشی- رقص- و قدری باغبانی و رفت ‌و روب.
از آن‌جا که هر مرد به چند زن احتیاج دارد، چیزی منصفانه‌تر از این نمی‌شود که وی مجاز باشد تا تأمین ضبط و ربط چند زن را بر خود فرض سازد. این امر زن را به جایگاه طبیعی خودش به عنوان موجودی منقاد و فرمان‌بردار تقلیل مقام می‌دهد و بانو، این عفریته‌ی تمدن اروپایی و بلاهت توتونی- مسیحی، از عرصه‌ی روزگار محو می‌گردد و فقط زن می‌ماند، اما نه زن بدبخت که اینک سرتاسر خاک اروپا را پر کرده است.
به عقیده‌ی من بهترین روال آن است که زنان، چه بیوه و چه فرزند مرحوم، هرگز نباید بیش از آن‌چه برای گذران زندگی معمولی لازم است و آن هم از عایدات ارث بهره‌ای ببرند … .
این حقیقت که زن ماهیتاً برای انقیاد و فرمان‌برداری ساخته شده با این واقعیت اثبات می‌گردد که هرگاه زنی استقلال کامل می‌یابد این وضعیت را تاب نمی‌آورد و بی‌درنگ خود را به مردی می‌چسباند تا وی را راهنمایی و آقایی کند، چرا که زن محتاج سرور و ارباب است. وقتی‌که جوان باشد یک نفر عاشق دل‌ریش، و به گاه پیری یک عدد کشیش.
تنها جاذبه‌ی جنسی می‌تواند ذهن مردی را چنان کور و کدر سازد که به سوی آن‌چه جنس لطیف‌اش می‌خوانند کشیده شود.