این‌ که زنی بگوید عاشق خرد مردی شده، یا تظاهری پوچ و مضحک از سوی اوست و یا خدعه‌ی موجودی هرزه و فاسد.
کافی است به زنان بنگرید تا بفهمید که نه طاقت انجام کار سنگین جسمی دارند و نه توان فعالیت شدید ذهنی. ایشان دین زندگی را نه با آن‌چه انجام می‌دهند که با آن‌چه تحمل می‌نمایند پرداخت می‌کنند؛ با درد زایمان و زحمات بچه‌داری، و با فرمان‌برداری از شوهر خود، از کسی که زن باید همدم نیروبخش و سنگ‌صبور وی باشد.
زنان دقیقاً مناسب کار معلمی و پرستاری دوران طفولیت ما هستند، زیرا که ایشان خود کودک‌صفت، سبکسر و کوته‌نظر؛ در یک کلام، در سراسر زندگی، کودکانی بزرگ‌جثه‌اند- چیزی میان کودک و انسان بالغ، یعنی بین یک کودک و یک مرد تمام و کمال.
زنان وابسته‌اند، نه به قدرت، که به مکر و توانایی ذاتی‌شان برای حیله‌گری و تمایل بی‌پایان‌شان به دروغ‌گویی.
حال طبیعی مردان بی‌قیدی و خونسردی است و حال طبیعی زنان نفرت.
به جای آن‌که زنان را زیبا بدانند، باید جنس نازیبا بخوانند. زنان هیچ‌گونه استعداد حقیقی برای شعر و موسیقی و هنرهای زیبا ندارد و اگر هم ادعایی در این مورد بکند افسون و ریشخند و خودشیرینی‌ای بیش نیست. باهوش‌ترین ایشان حتی نتوانسته یک شاهکار و یک کار منحصر به فرد در هنرهای زیبا خلق کند.
در کل زنان سروته بی‌ذوق و مادی و یک‌سره اصلاح‌ناپذیر هستند.
در غرب، زن و خصوصاً بانو، مقامی بس نادرست یافته است؛ زیرا زنی که باستانیان به حق جنس دوم‌اش می‌نامیدند، به هیچ رو نه شایسته‌ی عزت و احترام و ستایش ماست، و نه لایق سروری بر مرد و داشتن حقوق مساوی با وی.
زنان باید در فکر منزل باشند و پخت‌وپز و آرایش دلپذیر، نه آمیختن با جامعه. باید در مذهب فرهیخته گردند، نه مشغول به خواندن شعر و سیاست- نه چیزی مگر کتب مذهبی و آشپزی. حالا و همیشه، موسیقی- نقاشی- رقص- و قدری باغبانی و رفت ‌و روب.
از آن‌جا که هر مرد به چند زن احتیاج دارد، چیزی منصفانه‌تر از این نمی‌شود که وی مجاز باشد تا تأمین ضبط و ربط چند زن را بر خود فرض سازد. این امر زن را به جایگاه طبیعی خودش به عنوان موجودی منقاد و فرمان‌بردار تقلیل مقام می‌دهد و بانو، این عفریته‌ی تمدن اروپایی و بلاهت توتونی- مسیحی، از عرصه‌ی روزگار محو می‌گردد و فقط زن می‌ماند، اما نه زن بدبخت که اینک سرتاسر خاک اروپا را پر کرده است.
به عقیده‌ی من بهترین روال آن است که زنان، چه بیوه و چه فرزند مرحوم، هرگز نباید بیش از آن‌چه برای گذران زندگی معمولی لازم است و آن هم از عایدات ارث بهره‌ای ببرند … .
این حقیقت که زن ماهیتاً برای انقیاد و فرمان‌برداری ساخته شده با این واقعیت اثبات می‌گردد که هرگاه زنی استقلال کامل می‌یابد این وضعیت را تاب نمی‌آورد و بی‌درنگ خود را به مردی می‌چسباند تا وی را راهنمایی و آقایی کند، چرا که زن محتاج سرور و ارباب است. وقتی‌که جوان باشد یک نفر عاشق دل‌ریش، و به گاه پیری یک عدد کشیش.
تنها جاذبه‌ی جنسی می‌تواند ذهن مردی را چنان کور و کدر سازد که به سوی آن‌چه جنس لطیف‌اش می‌خوانند کشیده شود.