در تحلیل زیمیلی، عقلِ شهری در پول عینیت می‌یابد. پول، پُل ارتباط با دیگران است و هر ارزشی در نهایت باید پول ترجمه شود. این درک از روابط شهری بی‌نظیر است. با جیبِ خالی نمی‌شود در شهر زندگی کرد. خروارها عشق و عاطفه نمی‌تواند خوراک و سرپناه و مسکن شوند. علم و هنر نیز اگر به پول ترجمه نشود، ارزش ندارد و‌ از بین می‌رود. عشق و عاطفه نیز با پول سنجیده می‌شود. با جیب خالی نمی‌شود عشق‌بازی کرد و به آرزوهای عاشقانه دست یافت. دفاع و کشتنِ آدم‌ها نیز به پول ترجمه می‌شود. پول، برهان قاطع و عینِ حق است. هرچیزی می‌تواند دروغ باشد و دروغ بگوید ولی پول دروغ نیست و‌ دروغ نمی‌گوید. هر تعریفی غیر از این از عقل شهری غلط است. عقل؛ یعنی پول. انسانِ عاقل و خردمند کسی نیست که کتاب‌های عقلی و فلسفی را از بر دارد، کسی است که پول‌دار است و توان آن را دارد که با زبان پول سخن بگوید و منافع خود و دیگران را به پول ترجمه کند. دانش فلسفی و عقلی به عنوان روش استدلال به طرزِ عجیبی مرده و بی‌حرکت است. به حوزهٔ تعلقاتِ عاطفی و غیرعقلی رانده‌شده و رنگ و بوی عاطفی و نوستالوژیک دارد. پول، اما، زنده و شاداب و خوش‌نُما و جوان در رگ و خون زندگی‌ امروز جریان دارد و انسان‌ها را به هم پیوند می‌زند. پدیدهٔ زیباتر و خواستنی‌تر از پول وجود ندارد. در هر صورت، پول مرجعِ نهایی ارزش‌هاست. سعادت و خوش‌بختی، اشرف مخلوقات، شاهراهِ رسیدن به خواست‌ها و روحِ زندگی در جهان امروز.

 

برگرفته از: اسد بودا