اگر گفته شود سه کتاب علمی و تخیلی برتر تمام دوران ها کدام اند بی شک، تل‌ماسه( dune) اثر فرانک هربرت 1965، 2001: اودیسه فضایی اثر آرتور سی. کلارک 1968 و کتاب آیا آدم مصنوعی ها خواب گوسفند برقی میبینند (مبنای فیلم بیلد رانر 1982) اثر فلیپ ک. دیک 1968 در صدر تمام پاسخ ها خواهند بود. اگرچه از هر سه کتاب فیلم هم ساخته شده و به اولی یعنی تلماسه 1983 دیوید لینچ بزرگ به معنای واقعی کلمه گند زد و دو فیلم دیگر یعنی 2001: اودیسه فضایی 1968 به کارگرانی استنلی کوبریک و بلید رانر به کارگردانی ریدلی اسکات 1982 خوش اقبال بودند و بسیار پر طرفدار شدند اما حق مطلب با این فیلم ها ادا نشده است.

فرانک هربرت در کتاب تلماسه داستان یک منجی (مهدی) را روایت میکند که در سرزمین ایرکیس ظهور میکند و خیلی زود با جهش هایی تبدیل به یک فراانسان میشود و به نزاع چند هزار ساله اقوام حاکم بر ایرکیس پایان میدهد. او در این کتاب احوالات منجی بشریت را با دقت زیادی از منابع اسلامی، مسیحی و یهودی وام گرفته و با نبوغ عجیبی آنرا با توجیهاتی علمی در هم آمیخته و اپرای بزرگی را ترتیب میدهد که هر خواننده ای را مبهوت میکند. یک قلم گفتن اینکه فیلم های جنگ ستارگان به کرات از این کتاب اقتباس کرده و قسمت های جدید خود را پیش برده شاید برای عظمت آن کافی باشد.

آرتور سی کلارک نیازی به تمجید ندارد اگر بدانیم او اولین نظریه پرداز ماهواره های فضایی مخابراتی و اطلاعاتی بوده است آن هم در زمانی که فضا و ظرفیت نهفته در آن برای بشر بکلی ناشناخته بوده است در سال 1943. کلارک در 2001: اودیسه فضایی داستان برخورد میمون های در حال انقراضی را روایت میکند که با آمدن یک جسم فضایی به حد سرسام آوری پیشرفت میکنند بعد چند قرن در فضا بسوی منشا آگاهی خود به پیش میروند. شاید ذکر این نکته که فیلم های بیگانه Alien نیز بر مبنای همین کتاب و با تغییراتی از سوی دیگر نویسندگان ایده پردازی شده اند. و این فیلم در اصل قرار بوده ادامه سفر مسافران 2001: اودیسه فضایی را روایت کند. داستانی که هنوز هم ادامه دارد.

فلیپ ک. دیک در آیا آدم مصنوعی ها خواب گوسفند برقی میبینند؟ ?Do Androids Dream of Electric Sheep
داستان ربات هایی را تعریف میکند که برای پر کردن تنهایی انسانهایی که برای زندگی به سایر سیارات رفته اند طراحی شده اند و پس از مرگ صاحبانشان و یا بر اثر فرار تحت تعقیب هستند و سازمانی ماموریت یافتن و نابودی آنها را دارد. فلیپ ک. دیک با عناصری مانند احساسات، هویت، مرگ، عشق و ترس داستان خود را میسازد ولی از بستر اصلی داستانش که همان پیشرفت تکنولوژیک انسان است غافل نیست.
.
در آخر شاید بتوان گفت شخصیت دیوید در فیلم های پرومتئوس Prometheus 2012 و ادامه آن Alien: Covenant 2017 نقطه مشترک تمام این سه داستان است.
یک ربات که ابتدا توسط انسانها ساخته میشود که کنترل سفینه فضایی را در زمانی که انسانها در خواب مصنوعی بین کهکشانی هستند در دست بگیرد اما کم کم به پرسشگری میرسد که چرا من آفریده شده ام بعد کوشش میکند احساسات این پیچیده ترین دارایی انسانها را بفهمد بعد از آن با انسانها برای یافتن پاسخ هایشان همراه میشود و در نهایت با مرگ تمام ساکنان سفینه تنها میشود و چون نمی فهمد تنهایی چیست دست به آفرینش میزند و موجوداتی فرای تمام موجودات میسازد بعد آنها را روی خدایانِ انسانها آزمایش میکند و بعد از سالها و آمدن کاروانی دیگر از انسانها او با این مخلوقاتش عازم جهان های دیگر میشود.
وقتی در سفینه تخم های بیگانگان را کنار تخم جنین های انسان میگذارد و از سفینه میخواهد قطعه موسیقی ورود خدایان به والهالا اثر واگنر را پخش کند و با لبخندی پیروز مندانه از قاب خارج میشود.