لورکا
زنگهای نقره
به گردنِ گاوان.
ـــ کجا میروی،
زیبای برفی و آفتابیام؟
ـــ تا میناهای
علفزارِ سبز میروم.
ـــ علفزار، دورِ دور است و
ترسناک.
ـــ از سایه و ماهیخوار،
دلدارِ من نترسیدهست.
ـــ بترس از آفتاب،
زیبای برفی و آفتابیام.
ـــ از گیسوانِ من رفتهست
حال برای همیشه.
ـــ کیستی، دختر سپید؟
از کجای میآیی؟
ـــ میآیم از عشقها و
چشمهها.
زنگهای نقره
به گردن گاوان.
ـــ چه میبری به دهان،
که شعلهورش میسازد؟
ـــ ستارهی دلدادهام
که میزید و میمیرد.
ـــ چه میبری به پستانها،
چندین باریک و سبک؟
ـــ شمشیرِ دلدادهام
که میزید و میمیرد.
ـــ چه میبری به دیدگان،
سیاه و موقّر؟
ـــ یادگارِ غمگینم
که همواره زخم میزند.
ـــ چرا میپوشی
ردای مشگیی مرگ؟
ـــ بیوهام من، آه،
دلتنگ و تیرهبخت،
بیوهی کُنتِ غارِ غاربُنان!
ـــ اینجا جویای کیستی،
اگر به کسی مهر نمیورزی؟
ـــ جویای تنِ
کُنتِ غاربُنان ام.
ـــ پس تو مهر میجویی
بیوهی بیوفا؟
امیدوارم
که بیابی.
ـــ اخترکانِ آسمان
آرزوهای من است،
دلدادهی خویش را کجا خواهم یافت
که میزید و میمیرد؟
ـــ او مردهست در آب،
دخترِ برف،
پوشیده به دلتنگی و
میخکها.
لورکا.